ماجراهای ایلیا 1
از صبح که پا میشی میگی مامان سی دی برزان نامه (مرزبان نامه) بذار و باهاش میخونی و میرقصی
هر کاری که میخوایم انجام بدیم میگی ایلیا خودشششششششش
(خودم انجام بدم)
چند وقت پیش رفته بودیم عروسی برات خیلی عجیب بود ولی خیلی خوشت اومد و کلی رقصیدی از اون موقع همش میگی عسویی نانانا(بریم عروسی برقصم)
اگه بخوام اسباب بازی یا لباساتو جمع کنم سریع میای میگی کمک (یعنی منم کمک کنم)
وقتی میگیم میخوایم بریم پارک میگی تاپ تاپ عباسی سر پایین (اسم پارک همینه دیگه)
وقتی از غذا خوردن سیر میشی میگی ببلم (یعنی ببر) بشور بشور
انقدر حرف میزنی که حد نداره و هرچیزم چند بار تکرار میکنی و ما باید تایید کنیم
میخوایم بریم بیرون میگی مامان شخ (کفش ) بپوش بییم(بریم) دده ایی
بعضی وقتا که صبح از خواب بیدار میشی میگم ایلیا بیا صبحانه بخور میگی صبودی(صبحونه) نههههه
هر چیزی که میگم ایلیا میخوام برات بخرم یا هر چیزی که میخوای کلا میگی این دست نگه
هر چیزی که ازت سوال کنم بگم ایلیا میخوری؟ جوابت حتما نه
یه روز عکس یه نی نی رو تو مجله دیدی که داشت شیر میخورد گفتی مامان ایلیا شیر مث نی نی(مثل نی نی شیر بخورم) خلاصه منم خوشحال
به بابا گفتم داری میای یه شیشه شییر بخر خلاصه برات ریختم تو این لیوان در دارا و فقط اونروز تو یه لیوان شیر و کامل خوردی
وقتی بابا میخواد بره سر کار میگی بابا سر کار پول در (یعنی بابا بره سر کار پول در بیاره) بسی بخر دست نگه (بستنی بخر بده دستم)
وقتی میخوایم نماز بخونیم میگی ایلیا نماز خودش (مهر ایلیا رو بده)
وقتی خیلی خوابت میگیره هی منتظری من کارم تموم بشه بعد میگی حالا لالا
وقتی میخوام لباس تا کنم میای میگی مامان بیا بیا بعد مثلا کمک میکنی


ماجراهای ایلیا 1
